محمد بن حسين البيهقي

802

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بكسر اول ديروز يا روز گذشته ( 3 ) - خداوندان شمشير : اهل جنگ و صاحبان شمشير يعنى بزرگان لشكر ( 4 ) - خداوند : مراد سلطان و صاحب ملك ( 5 ) - شرط كار ايشان آن است : الخ يعنى تكليف ايشان آن بود كه چنين بگويند ، در حالى كه عقيده به اين سفر ندارند ( 6 ) - از : حرف اضافه بمعنى دربارهء ( 7 ) - امتثال : فرمان‌بردارى كردن ، مصدر باب افتعال ( 8 ) - تيز : تند و شديد و سخت ( 9 ) - معنى سه جمله : گفت جواب درخور آنچه مىشنوى بده و پيغام تو موافق و متناسب اين نوشته بايد باشد ( 10 ) - تأمل : درنگ كردن و انديشيدن در كار ، مصدر باب تفعل ( 11 ) - نگاه مىدارد : ظاهرا مصحف نگاه نمىدارد ( 12 ) - فراخ - سخنى : پرگوئى و بىپرده سخن گفتن ( 13 ) - معنى جمله : تا مصدر كار باشد ( 14 ) - بازپسين - : آخرين و واپسين ، انورى فرمايد : شعر من بنده در مدايح بلخ * اين نخستين‌شناس و بازپسين ( بنقل لغت‌نامهء دهخدا ) ( 15 ) - خوارج : بفتح اول و كسر چهارم جمع خارجى بمعنى شورش و خروج‌كننده بر ضد دولت مسلمان ( 16 ) - فرصت‌جويى : فرصت‌طلبى - ظاهرا فرصت‌جوى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 17 ) - باقى : بقيه و بازمانده - معنى جمله : همه مطلب را گفتم و اگر چيزى باقى مانده باشد كه باز بايد گفت اينست كه فرمان از آن سلطان است ( 18 ) - اسفراين : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم و كسر ياء قصبه‌اى در شمال سبزوار ( 19 ) - بنيرو : قوى و نيرومند و شديد ( 20 ) - دره دينار سارى : نام محلى در كوه ميان خراسان و گرگان ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 21 ) - اسفندارمذ ماه : بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم و سكون چهارم و فتح ميم و سكون ذال ، ماه دوازدهم از سال شمسى ايرانى ، اسفند ( 22 ) - مياورى حواصل : شايد مصحف « ميازرى حواصل » كه بمعنى ردا يا شلوار آگنده از پر حواصل يا ساخته از پوست حواصل است - ميازر و مآزر بفتح اول جمع ميزر يا مئزر است بمعنى رداء و شلوار و ازار يائى كه در آخر « ميازرى » در خط ديده مىشود جانشين كسرهء اضافه است ، چه در رسم الخط قديم گاه كسرهء اضافه را به صورت ياء مىنوشتند در صفحهء 416 كتاب احسن التقاسيم مقدسى در وصف مردم اقليم پارس آمده است « و قلما يلبسون الميازر » براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به مقالهء نگارنده در يادنامهء ابو الفضل بيهقى چاپ مشهد سال 1350 ( 23 ) - بارانى : كلاه و لباسى كه هنگام باران پوشند ص 673 ( 1 ) - و بال : بفتح اول رنج و عذاب ( 2 ) - خضرا : بفتح اول و سكون دوم سبزه مخفف خضراء ( 3 ) - بر صحرا درهم شده : در دشت سر بهم آورده ، صفت مركب ، درختها موصوف ( 4 ) - يقعت : بضم اول و سكون دوم بقعه بمعنى جايگاه و سرزمين و ناحيه ( 5 ) - نزه : بفتح اول و